آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 در ساعت 12:17 PM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : مراسم تشییع پیکر مقدس آیت‌الله العظمی حسین‌علی منتظری

مراسم تشییع پیکر مقدس  

 

آیت‌الله العظمی حسین‌علی منتظری  

 

 

 پیر سبز ما حداحافظ و آزادی‌ات مبارک

 

 

در شراطی که در این چند روز بسیار تلاش کردم تا قدرتی یابم و بلاگی را در وصف آن مرد عالی قدر بنویسم نتواستم! آنقدر برزگان از بزرگی اش گفتند که بیان خود کسر اعتباری برایش دانستم.. فقط نکته ای که این میان به ذهنم رسید بگوییم اینکه  در این عکس اولی که برایتان گذاشته ام ببنید که چگونه نیروی سپاه زیر جسد مقدسش را گرفته اند و این نشان می دهد که در سپاه هم هستند انانی که او را دوست داستند و قلبشان برایش می طپید... به عکس ها خوب نگاه کنید. عظمت را در اینجا خواهید دید نه در راه پیمایی ها و میتینگ‌های مسخره خود... 

 

روحت شاد باشد و همیشه سبز و بدان ای پیر سبز اندیش ما مظلومانه زیستی و مظلومانه رفتی و با عزت زندگی کردی و عزت بیشتر رفتی راحت ادامه خواهد داشت...

 

   

 

 

   

 

 

  

  

  

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 



زمان ثبت : یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388 در ساعت 01:05 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : اعتراض خاموش=اعتراض سبز
عنوان : رضازاده!!! پبش بینی ای که واقعیت شد؟!!

 رضازاده!!! پیش بینی ای که واقعیت شد؟!!

  

 

 

جالبه هنوز 4 روز از پیش بینی ای که در خصوص رضازاده کردم نگذشت که به واقعیت پیوست. 

خیلی امروز نمی خوام حرف بزنم ولی واقعا باید به حال این ورزش و این اسطوره گریست که به این روز می افته... واقعا ننگ و شرم باد.



زمان ثبت : چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 در ساعت 11:49 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : اعتراض خاموش=اعتراض سبز
عنوان : رضازاده محروم شد!!!

 وقتی اسطوره مادام العمر محروم می شود...

 

 

 

واقعا باید خیلی زشت و غیر قابل باور باشد که یک روزی اسطوره یک مملکت به خاطر دوپینگ از ورزش تا پایان عمر محروم گردد... بله آقای حسین رضازاده که این سالها به اسطوره بی بدیل کشور بدل شذه بود بعد از ننگی که خود به بار آورد و به خاطر دوپینگش به المپیک نرفت, حالا نوبت تیمش شد که یکی یکی محروم شوند و در نهایت کمیته فنی تیم های وزنه برداری تصمصم بگیرند او را به همراه همه همکارانش تا پان عمر از مربی گری محروم کنند.... 

اما اساسا در این مملکت چون همه کس به همه چیز کار دارند و پارتی بازی بی داد می کند ان شاالله حسین خان پیش آقا می روند و یک بخشش و ارتقا مقام دریافت خواهند کرد... پس در آینده ای نزدیک رضا زاده را در مقام رییس فدراسیون خواهیم دید...



زمان ثبت : دوشنبه 23 آذر ماه سال 1388 در ساعت 08:30 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : راستی کارشناس هسته ای چه شد؟

 پاره شدن عکس امام بهانه ای برای تشویش اذهان عمومی 

 

  

راستی کارشناس هسته ای چه شد؟ 

 

 

 

۱ - بارها و بارها در تصاویر بسیار متعددی دیدیم که نه تنها عکس خامنه ای بلکه عکس امام (ره) را نیز پاره کرده اند و این آقایان این همه جارو جنجال راه نینداختند... 

۲- در تصویری که صدا و سیما پخش شد هیچ وقت نشان نداد که عکسی تصویر کسی را پاره کند... فقط پاره شده یک تصویر امام راه در گوشه ‌ای از کادر خود نشان داد که یک هزار تومانی روی آن بود... 

۳- از کجا معلوم کل آن تصاویر مال دانشگاه تهران باشد!!! و مراسم ۱۶ آذر؟ 

۴- چرا در هیچ یک از اعتراضات صورت گرفته قبلی این اتفاق رخ نداده بود!!! 

۵- حالا چرا این اتفاقات را به اصلاح طلبان و مخالفان نسبت می دهید!!! 

در مجموع هنگامی که به دقت تمام اتفاقات این روزهای اخیر را در کنار هم می گزاریم می بینیم که این همه بازی و جارو جنجال برای پرت کردن اذهان عمومی از اتفاقات رخ داده است... 

اول این که آقای امیری کارشناس هسته ای ما چه بلایی شرس آمد!!! آخر عربستان وی را تحویل داده یا خودش فرار کرده بود!!! 

دوم انقال اورانیوم چی شد!!! پس چرا پذیرفتید که اورانیوم ها را منتقل کنید... مگر قرار نبود ۱۰ سایت اتمی بسازید!!! 

سوم محرم نزدیک است... و ترس از شروع حرکت های عاشورایی...ببنیم با این وضعیت چه می کنند!!! محرم سبز 

چهارم  وضعیت مجید توکلی چه شد!!! چرا وی را بازداشت کردند!!! اصلا چرا این همه لباس شخصی ریخته بود توی دانشگاه... مگر دانشگاه حرمت ندارد... 

در آخر همه می دانیم و خودشان بهتر از ما می دانستند که عکس امام و پاره شدن آن فقط و فقط بهانه ای بود برای اینکه بخواهند اذهان مردم را از رخ دادهای صورت گرفته پرت کنند و با آنهایی که در این مدت بهانه ای برای برخورد پیدا نکرده بودند برخورد کنند... 

اما آنها نمی دانند که مردم بسیار باهوش تر هستند....



زمان ثبت : شنبه 21 آذر ماه سال 1388 در ساعت 10:09 PM
نویسنده : ایمان     موضوع : اعتراض خاموش=اعتراض سبز
عنوان : بابا تو هم توی توهمی

یکی از دوستان نزدیکم در مطلب قبلی بلاگ یک کامنت بسیار زیبایی را نوشته بود که گفتم شما هم از لذت خواندن این مطلب که همش تراوشتات ذهن وی است را بخوانید.... 

 

 بابا تو هم توی توهمی 

 

بابا توام تو توهمی. یه خورده واقع‌نگر باش. اینا همش کار اسرائیل‌ است.

می خوان این ... بپکونن.
همش کار این صهیونیست‌ها و انگلیسی‌هاست.

تمام این جوانان که توی دانشگاه بودن و دست به اغتشاش و شورش زدن  جیره‌خوار این آمریکای پدرسوخته، مادر سگ، برادر و خواهر....

از اولش هم معلوم بود که رئیس‌جمهور منتخب مردمو می خواستن بدزدن بعدش مثل هلو بخورنش بعدش دید نتونستن
... سوخت

حالا به فکر این افتادن که مثل جریان طبس بیان از کاخ ریاست‌جمهوری بدزدنش.
رییس جمهور قشنگمون هم رفت پیش بروبچ تیم ملی تا با هم کمی حال کنن که این بروبچ هم معلوم شد که سال‌هاست جیره خور انگلیس و لابی صهیونیستن و نفوذی اونا توی تیم ملی هستن تا بالاخره یک روز زهرشونو بریزن که ریختن.

یعنی یک هو توی انتخابات دستبند سبز بستن رفتن توی زمین تا حال احمدی قشنگه‌رو بگیرن.

بعدش احمدی قشنگه رفت دانشگاه تا از دست بنی بشر به دانشجوها پناه ببره که یکهو دیدن اونا هم از آمریکایی ها و انگلیسی‌ها پول گرفتن و می‌خوان بکشنش پس پرید روی ماشین و با محافظاش درفت.

بعدش احمدی جون رفت پیش مراجع تقلید که بگه چشماش به جمال .... روشن شده و هاله و ژاله رو دیده که هنوز حرفش تموم نشده بود فهمید این مراجع هم تو خونشون دوربین قایم کردن تا اون ضایع کنن.

بعدش دید همه‌ دشمنا می زننش رفت سراغ مترو گیر داد به خودیاشون مثله قالیباف یا قالی‌فروش  یا قالی خر ، یادم نیست اسمش چی بود ولی به هر حال هر چی دوست دارین صداش کنید، داشتم می گفتم رفت پیش قالی خر، ببخشید قالی باف
یکهو اونم حالشو گرفت و گفت تو موقعی که شهردار تهران بودی بلد نبودی بکنی ولی من بلدم بکنمُ ببخشید کار بکنم.
همین‌جا بود که احمدی خوشگله فهمید که ای بابا اونم آدم این صهینونیست هاست.

حالا احمدی جوووووووووون مونده و این همه صهیونیست که توی کشور دارن براش کار شکنی می‌کنن.

بعدش تو گیر دادی به این قطبی خوشگله که داره یخاش آب می‌شه، بعدش می‌شه استوا.
بی خیال بابا، اینو خدا زده که دوست احمدی خوشگله شده، تو دیگه نزنش.


زمان ثبت : چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388 در ساعت 09:26 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : مردم تیم ملی و قطبی سیاسی نمی خواهند

 مردم تیم ملی و قطبی سیاسی نمی خواهند 

 

 

ورزشگاه خالی  

را آن روز باید می دیدید که... 

  

شاید خیلی وبلاگ من به ورزش و مسائل ورزشی ربطی نداشته باشه... اما چند وقتی ست در همه محافل ورزشی و رادیو تلویزیون قطبی از عدم حمایت مرد از تیم ملی شکایت می کنه...همه بررسی می کنند که چرا مردم با فوتبال قهر کرده اند و به استادیوم نمی رند... برخی ها علت اصلی آن را نرفتن تیم ملی به جام جهانی می دانند  اماشاید دلیل اصلی آن سیاسی شدن تیم ملی است.. تا حدی که بسیاری از مردم خوشحال هم می شوند که تیم ملی سیاسی یشان که این روزها فقط برای تبلیغات سیاسی از آن استفاده می شود به جام جهانی که نرود هیچ حتی یک بازی را هم نبرد... 

آری آقای قطبی بسیاری از مردم با شما و تیم ملی قهر کرده اند... آن روزی که با ماشن فدراسیون برای مراسم تنفیذ احمدی نژاد رفتید را به یاد بیاورید.. عکس حضور شما در آن مراسمی که هیچ کس نبود را مردم دیدند... دیدند در مراسم کسی شرکت کردید که این روزها بسیاری از هم نوعانمان به خاطر او یا شهید شده اند یا در زندان هستند و یا مجبور شده اند برای نجات جان خود خانه و آشیانه خود را ترک کنند و به خارج از کشور بروند... ورزشگاه های خالی را آقای قطبی آن روز باید می دیدید...

آقای قطبی شما باید اینها را ببینید... شما باید 18 تیر, 13 آبان, 16 آذرها را ببینید... ببینید که این روزها مردم بین خود و دولت کودتایی دیوار بلند و محکمی را کشیده اند و اصلا تیم ملی را که به دست این آقایان ساخته شده و به اسم خود از آن سو استفاده می کنند را دوست ندارند... و این را هم بدانید شما تا زمانی محبوب هستید که با ابن دولت کار نکنید... چرا که اینان برای بقای خود چنگ به همه چیز می زنند... حتی دتسهای اوباما و آمریکا... 

کاش قطبی این مطلب را بخواند و بفهمد که چرا مردم دیگر با او و تیم ملی قهر کرده اند...



زمان ثبت : جمعه 13 آذر ماه سال 1388 در ساعت 11:53 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سینما
عنوان : درباره الی ما را درگیر واقعیت ها کرد

دیدن فیلم "درباره الی" برای خیلی لذت بخش بود. بعد ماه ها دوری از سینما دیدن این فیلم آن م در خانه خیلی من رو با روزهای اوج فیلم دیدن مخصوصا زمانی که برای دیدن چهارشنبه سوری
4 بار به سینما رفتم رو تداعی کردن... اما افسوس می خورم که من این فیلم را در سینما ندیدم... در ذیل نقدی را از این با اینکه دیر شده بخوانیم... چرا که این فیلم هم تازگی دارد و هم طراوت...  

 

 

 

 

 

درباره الی ما را درگیر واقعیت ها کرد 

 

قضاوت‌ درباره فیلمی که مضمون پیچیده و چندلایه‌اش اصلاً درباره "قضاوت‌"‌کردن است، کار ساده‌ای نیست. اتفاق‌ عجیب، نادر و منحصربه‌فرد جشنواره بیست‌وهفتم درست در همین‌جا شکل می‌گیرد و رخ نشان می‌دهد. بعد از چند روز گفتن و شنیدن، چند روز نوشتن و خواندن درباره این‌که ما (یعنی منتقد و نویسنده سینمایی) تا کجا و چقدر و چگونه حق و امکان و اجازه قضاوت‌کردن درباره کارها و آثار دیگران را داریم، ناگهان این نکته از دل یک فیلم و از پس پرده سینما بیرون آمد و همه‌مان را شگفت‌زده و مبهوت رها کرد.

هیچ سالی تا به امروز به یاد نمی‌آورم که بحث داوری و قضاوت درباره فیلم‌ها تا این اندازه جدی، پرحرف‌وحدیث و جنجالی شده باشد. روزنامه‌ها و ویژه‌نامه‌های این روزهای جشنواره را که مرور کنید، به نکته کلیدی و به رمز و راز گوهر نهفته در پس ظاهر ساده «درباره الی ...» می‌رسید. سینما به شکلی معجزه‌وار باز هم در یکی از عجیب‌ترین اشکال ممکن نشان داد که خودبازتابنده‌ترین و افشاگرانه‌ترین رسانه و هنری‌ است که ما آدم‌های امروزی در اختیار داریم تا در این آینه شفاف چهره‌های مختلف خودمان و دیگران (چه فرقی می‌کند؟) را ببینیم و بعد که همه‌چیز تمام شد و پرده فرو افتاد، ارزش‌گذاری‌اش کنیم و داوری و نظر و (باز هم تکرار می‌کنم) "قضاوت‌"‌مان را درباره چیزی که دیده بودیم در معرض نقد و داوری بقیه قرار بدهیم. این پیچیده‌ترین نکته‌ای‌ است که «درباره الی ...» را در جشنواره امسال به اتفاقی تکرارنشدنی تبدیل می‌کند و بر ماندگاری‌اش مهر تأیید می‌زند.

تکرار مکررات است نوشتن درباره «درباره الی...» با این اسم بامسما که مثل خود فیلم همان‌قدر ساده به نظر می‌رسد که پیچیده و آن سه نقطه‌ پایانی که این اسم ساده را تا فرسنگ‌ها دورتر از ‌چیزی که درباره‌اش تصور می‌کردیم امتداد می‌دهد، جلو می‌برد و همچنان مبهم و رازآمیز و بی‌پایان نگهش می‌دارد. تکرار مکررات است تعریف‌کردن از «درباره الی ...» و توصیف ویژگی‌ها و قابلیت‌های سینمایی‌ کم‌نظیرش در میان تولیدات سینمای ایران و تشریح و تحلیل دلایل این تمایز و تفاوت. این‌ها را این روزها حتماً آن‌قدر خواهید خواند و خواهید شنید که ترجیح می‌دهم عجالتاً از این روند پرشتاب و رقابت پرسرعت بر سر توضیح و توصیفشان دست بکشم و بگذارم تا زمان، خودش موقع و امکان داوری سینمایی درباره فیلم را  فراهم کند. چیزی که تصور می‌کنم تکرار مکررش لازم و واجب است و جایش میان این‌همه تعریف و تمجید به‌حقی که این روزها نثار کیفیت فیلم و فیلم‌ساز و تک‌تک عوامل یکه‌اش می‌شود خالی‌ است، اشاره به همین قابلیت خودبازتابنده و افشاگرانه‌ آن است.

«درباره الی ...» در سالی به جشنواره فجر آمد که همه مشغول قضاوت‌کردن دیگران بودیم. عده‌ای داوری فیلم‌ها و سازندگانش را بر عهده گرفته بودند و گروهی درباره این داوری‌ها و ارزش‌گذاری‌ها قضاوت می‌کردند و می‌کنند و خواهند کرد. لحظه‌ای به این موقعیت فرضی فکر کنید که «فیلم‌های جشنواره» همان الیِ فیلم «درباره الی ...»" هستند و هرکدام از ما که این روزها به‌قدر فضا و فرصت و امکانی که در اختیارمان بود، در مورد «فیلم‌های جشنواره» گفتیم و نوشتیم، همان «هم‌سفران و شخصیت‌های دیگر» فیلم هستیم. تازه حالا بازی پیچیده و رازآمیز اصلی شروع می‌شود که هرکدام در خلوت خودمان دوست داریم جای کدام شخصیت و کدام هم‌سفر الی باشیم و در نوشته‌ها و اظهارنظرهایمان کدامشان به‌نظر می‌رسیم. اگر بخواهیم این بازی دشوار را ادامه بدهیم، می‌شود جلوتر هم رفت و به این نتیجه رسید که اصلاً هرکدام چقدر امکان درست و فضا و موقعیت واقعی برای قضاوت در اختیارمان بود، چقدر از چیزی که قضاوتش کردیم شناخت و آگاهی داشتیم و از آن مهم‌تر داوری‌هایمان تا چه حد شفاف و از روی انصاف و براساس داده‌ها و اطلاعات و اعتقادمان بود و تا چه حد برمبنای خیلی چیزهای حاشیه‌ای و فرامتنی و دور از واقعیت دیگر.

درس مهم و اساسی و فراموش‌نشدنی «درباره الی...» شاید همین باشد که اصغر فرهادی با ساخت این فیلم - خواسته یا ناخواسته - ما را درگیر و گرفتار حقیقت و واقعیت قضاوت‌هایمان کرد. از این منظر، یک وجه جدی و شاید نادیده‌گرفته‌شده «درباره الی ...»، فرصتی‌ است که به تماشاگرش می‌دهد که در قضاوت‌ها و ارزش‌گذاری‌هایش در برابر چیزهای دیگر فکر کند و به  این نتیجه برسد که در جایگاه کدام شخصیت فیلم است و دلش می‌خواست جای کدام‌یکی باشد. الی این‌جا تمثیلی از فیلم‌ها و اصلاً خود سینماست و ما که بیننده و داور و منتقد و نظردهنده‌اش هستیم، رودرروی آزمون دشواری قرار گرفته‌ایم... و فرصت فکرکردن درباره این رودررویی دشوار و جذاب و خطیر مثل همان سه نقطه‌ انتهایی نام فیلم می‌تواند تا کجاها که امتداد داشته باشد.



زمان ثبت : یکشنبه 8 آذر ماه سال 1388 در ساعت 11:32 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سینما
عنوان : نقد فیلم محاکمه در خیابان

 غیرت بدون چاقو؟؟ 

  

 

مسعود کیمیایی سال‌هاست که دنیای شخصی و انفرادی خود را در فیلم‌هایش بنا کرده است. مهم نیست که با تغییر زمانه همراه نمی‌شود و مهم نیست که بازتاب جهان و هرچه در آن می‌گذرد، تنها از صافی ذهن او گذشته و آئینه تمام نمایی از آن چه در جامعه می‌گذرد نیست. 
 

نخستین برخورد با هر فیلم تازه مسعود کیمیایی در دو دهه اخیر، دستکم از "سرب" به بعد، تجربه‌ای شبیه نخستین بار نشستن پشت فرمان یک خودرو است. باید در آن واحد حواست به چندین جا باشد. آینه را ببینی، مراقب چپ و راست باشی، دنده را درست جا بیاندازی و دایم مراقب اطراف باشی که خودرویی بی‌احتیاط با خودروی توی تازه‌کار برخورد نکند و خودت هم مزاحم رانندگی دیگران نشوی. در پایان راه، تنها مسیری را طی کرده‌ای بی آنکه از آن شور و شوق اولیه برای رانندگی چیزی در وجودت باقی مانده باشد، خسته شده‌ای چون انرژی بسیاری را صرف همرنگ شدن با دیگران کرده‌ای و تنها حواست به رسیدن به مقصد بوده، نه چگونه رفتن این راه.
مسعود کیمیایی سال‌هاست که دنیای شخصی و انفرادی خود را در فیلم‌هایش بنا کرده است. مهم نیست که با تغییرات زمانه همراه نمی‌شود و مهم نیست که بازتاب جهان و هرچه در آن می‌گذرد، تنها از صافی ذهن او گذشته و آیینه تمام نمایی از آن چه در جامعه می‌گذرد نیست.

کیمیایی که فیلمساز اجتماعی و رئالیست نیست تا حقایق جهان را در فیلم‌هایش بازتاب دهد. او تحت هر شرایطی به دنبال بنا کردن دنیایی شخصی است که خود از خلق آن لذت می‌برد و گروهی هم همین ایستادگی بر سر آرمان‌های قدیمی را می‌پسندند و مقهور توانایی او در روایت می‌شوند. آن هم روایتی کاملاً شخصی که هیچ سنخیتی با واقعیت‌های روزگار ندارد و هر گونه واقع‌نمایی در این رویکرد، محکوم و حتی مذموم است.
تماشا و لذت بردن از فیلم‌های متاخر مسعود کیمیایی، حکایت همان راننده تازه کار و رانندگی در خیابان‌های پرازدحام و آشفته شهر تهران را دارد. همان خیابان‌ها و بزرگراه‌های شلوغ و پرترافیک که در بیست و هفتمین فیلم کیمیایی با نماهایی عمومی و از بالا یا از دور شاهد آنیم. که این تصویرها قرار است به ما نشان دهند که زندگی یک آدم آرمان‌گرا چقدر در این بلبشوی زندگی شهری مدرن دشوار است. اگر گواهینامه و تجربه رانندگی در این ازدحام سرسام‌آور را داشته باشی، احتمالاً جان سالم به در می‌بری و زنده به مقصد می‌رسی و اگرنه، بهتر است کنار بزنی و پیاده طی طریق کنی که این گونه دستکم اعصاب و روانت کمتر فرسوده خواهد شد.

دنیای کیمیایی دنیای منحصر به فردی است. مهم نیست که کمترین شباهتی به آنچه در اطراف و اکناف جامعه می‌گذرد نداشته باشد. مهم این است که او همچنان با پافشاری روی ارزش‌های شخصی، می‌خواهد آنها را در ذهن تماشاگر خود زنده نگه دارد. حتی به قیمت دیالوگ‌هایی نچسب و شعارگونه و اشاراتی از قبیل مد شدن دوباره مفاهیمی چون غیرت و ناموس.

مشکل آنجاست که مفاهیمی که کیمیایی نگران کمرنگ شدن آنهاست، تابع مد نیستند که بیایند و بروند، یا در گذر زمان کمرنگ و پررنگ شوند. مسئله اینجاست که اغلب مفاهیم در گذر زمان با تغییر و تحول در تعریف‌‌هایشان مواجه می‌شوند. ولی اگر دوست داشته باشیم هنوز هم همان تعاریف کلاسیک و قدیمی را از این گونه مفاهیم ارایه کنیم. احتمالاً یک چیزی، یک جایی کم می‌آید و این درست همان مشکلی است که همچو منی با آثار دو دهه اخیر فیلمساز و طرفدارانش پیدا می‌کند.

وقتی یک چیزی در قالب یک فرم (در اینجا یک فرم سینمایی) کم است، دیگر نمی‌توان آن را پشت حرف‌های قشنگ و قشنگ حرف زدن یا قشنگ اجرا کردن حرف‌های تکراری و نوستالژیک شدن برخی از دست رفتن ارزش‌ها و هنجارهای گذشته (که هنوز باور ندارم یک ارزش یا هنجار اجتماعی از دست رفته باشد، بلکه تنها تعاریف و اشکال آن تغییر کرده) پنهان شد.

آنچه که سینمای دوران جدید مسعود کیمیایی کم دارد، واقع‌گرایی و واقع بینی است. حالا دیالوگ‌های "محاکمه در خیابان" یا آنگونه که فیلمساز دوست دارد، بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی هر چقدر که شکیل و خوش‌آهنگ باشند، وقتی در دهان شخصیت‌های قصه نمی‌نشینند یک جایی کم می‌آورند و ارتباط ذهنی و مهمتر از آن، ارتباط حسی مخاطب را با فیلم قطع می‌کنند.

مثالی می‌زنم، دیالوگ‌های اغلب فیلم‌های مرحوم علی حاتمی هم شعرگونه و شعاری و نامتعارف بودند که حتی به لحاظ آوانگاری قومی و تاریخی هم سندیت و واقعیتی نداشتند. اما در آن فضاسازی، میزانسن و شخصیت پردازی چنان در دهان آدم‌‌های جهان سینمایی حاتمی می‌نشستند که باور چیزی جز آن متصور نبود. اما این دیالوگ‌های مطنطن و موزون در دهان آدم‌های دنیای کیمیایی نمی‌چرخند. به ویژه آنکه دیالوگ‌ها وظیفه کاستی‌های پیرنگ روایتی و قصه را هم بر دوش بکشند و قرار باشد هر شخصیتی با هر جمله‌ای که بر زبان می‌راند بخشی از ناگفته‌های فیلمنامه را هم برملا کند.

آدم‌های کیمیایی نمی‌خواهند یا شاید نمی‌توانند خود را با واقعیت‌های جاری اجتماع وفق دهند، به همین دلیل است که دایم غم ارزش‌های از کف رفته دوران سپری شده را می‌خورند و به همین دلیل است که در نخستین تجربه شنیدن، به نظر جذاب و تازه می‌آیند.

حال آنکه همان حرف‌ها و عناصر بارها تکرار و دستمالی شده دنیایی نامتعارف هستند که هر بار با نام و رنگ و لعابی تازه، پیش روی تماشاگر گشوده می‌شوند. وقتی در دهه 1380شمسی و در تهران روز به روز در حال تحول، کسی دیگر کلاه شاپو بر سر نمی‌گذارد و به مانند فیلم نوآرهای دهه‌های 1960 و 1970 فرانسه لباس نمی‌پوشد. پوشاندن چنین لباس‌ها و فراهم ساختن چنان هیاتی، دیگر معنای پایبندی به ارزش‌های گذشته و غم فراموشی آن دوران درخشان را نمی‌دهد، که تنها و تنها نشان هضم نکردن گذر زمان است. اگر کسی دلش برای آنگونه لباس پوشیدن مردان تنگ شده، کافی است یکی از فیلم‌های نوآرهای مثلاً ژان پیر ملویل را ببیند و از آن همه اصالت و آن همه حس اورژینال بودن این گونه مفاهیم- از جمله مفهوم رفاقت مردانه و بی‌وفایی زنانه- لذت ببرید.

تکرار آن حال و هوا در یک فیلم امروزی که داستانش را در میدان ولیعصر(عج) و خیابان کریم خان زند و سهروردی در حالی روایت می‌کند که بیلبوردهای تبلیغاتی ظروف آشپزخانه تفال و پوستر تبلیغاتی فیلم "اخراجی‌ها 2" چشم‌انداز شهر را انباشته‌اند، هرگز جواب نمی‌دهد، چون اصالت ندارد و باسمه‌ای و نچسب است.

اسمش هم دیگر نوستالژی نیست که جا ماندن از زمانه و به تبع آن جا ماندن از خیلی واقعیت‌هاست. حال اگر کسی دوست دارد با تماشای فیلمی از فیلمساز محبوبش، یک ساعت و نیم تا دو ساعتی از واقعیت روزمره و جاری در رگ و پی کوچه و خیابان‌های شهر بگریزد و دمی با رویای چنین دنیای خیالی سر کند، نوشش باد. اما بدلی زیبا را نمی‌توان با اصل عادی و معمولی عوض کرد.

گفته می‌شد بیست و هفتمین فیلم مسعود کیمیایی بسیاری از شلختگی‌های آثار اخیر استاد را ندارد و فیلم شسته و رفته‌ای است. قطعاً چنین است و فیلم روایت پاکیزه‌تری نسبت به فیلم‌های قبلی دارد. اما پیرنگ داستانی باز هم پیش از آنکه باید دستش را رو کرده و همه رشته‌های قصه، از جمله تمهیداتش برای غافلگیر کردن تماشاگر در پایان فیلم را پنبه می‌کند.

از همان جا که امیر، قهرمان قصه که برای یافتن حقیقت زندگی گذشته عروسش، به سراغ راننده آژانس که شایع است با دخترک سر و سری داشته می‌رود و به مسافر خودروی او آدرس می‌دهد که خودرو را با خود برده و در پارکینگ فرودگاه بگذارد و سوئیچ را هم به نگهبانی تحویل دهد، معلوم است که انتهای قصه چگونه بسته خواهد شد.

در نمای پایانی از همان جا که مرد کتک خورده و خسته به سوی خودرویش در پارکینگ فرودگاه می‌رود، پیش از آنکه داخل خودرو بنشیند و عکس دخترک را از سایبان جلوی ماشین بردارد، می‌دانیم و مطمئنیم که به امیر دروغ گفته و دخترک را به مراتب بیش از ادعاهای معصومانه خودش و بیش از انکارهای ظاهراً صادقانه سکانس پیشین می‌شناخته است.

این وسط تنها امیر نبود که فریب خورد و با این فریب، زندگی مشترکی برای یک عمر را آغاز کرد. چرا که آخر قصه از ابتدای آن معلوم بود. مشخص بود که فیلمساز برای روایت روراستی و صداقتی که به قول خودش این روزها چون کیمیا شده، این همه وقت و انرژی صرف نخواهد کرد. با خودمان روراست باشیم. انتظار داشتیم دختر به امیر راست گفته باشد؟ آن هم در لباس عروسی و در شب پیوند ابدی با پسری از طبقه دیگر که در طول فیلم همواره به زحمتکشی خود افتخار کند. روراستی و صداقت ارزش‌ها و هنجار مهمی است که این روزها گویا دیگر مد نیست که اگر بود انتظاری جز آنچه در پایان فیلم شاهد آن بودیم نداشتیم و از دیدن عکس دختر دردست مرد راننده و آرزوی خوشبختی توام با اشکی که بر گونه مرد می‌غلتد، جا نمی‌خوردیم.



زمان ثبت : سه شنبه 3 آذر ماه سال 1388 در ساعت 2:28 PM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : همشهری، همشهری دیگر نیست

همشهری، همشهری دیگر نیست 

  

 

صبح امروز مثل همیشه وقتی از خواب پا شدم دوش گرفتم... لباس پوشیدم و برای ورزش کردن آمده شدم... روزی چند دور دویدم کنار پارک کوچک محله و بعد نرم های معمولی برای خنک شدن بدن... چند قدم آن طرف تر نانوایی و یک نون بربری داغ برای صبحانه... نزدیک دکه روزنامه فروشی می شوم... از همان دور پیدا بود که امروز دکه مثل همیشه نیست.. انگار خیلی کسل تره... خستست با اینکه صبحه... نزدیک دکه فروشی... اره امروز خیلی فرق داره.. ساعت 6.30 صبحه اما روزنامه روز دکه نیست..

- ببخشید همشهری نیوردین!!!  

- نه آقا هنوز نیومده!!!  

- ببخشید 6.30 صبحه چرا!؟ 

- نمیدونم! انگار توقیف شده!!! 

خیلی عجیب بود... به حرف دکه چی توجه نکردم و رفتم یه دکه دیگه که کمی دورتر بود... 

- ببخشید همشهری ندارین تا تموم شده این وقت صبح!!! 

- آقا نیووردیم نمی دونم چرا!!! 

حرف های دکه قبلی برای مسجل تر شد.. همشهری و توقیف... تیتر چند روزنامه رو نگاه کردم.. آری چند تا از آنها خبر توقیف همشهری را چاپ کرده بودند!! اما نه به طور شفاف! 

گیج و مبهوت از اینکه چه اتفاقی افتاده در راه برگشت پسری به من گفت: "میگن آگهی اشتباه چاپ کرده عکس معبد بهایی ها رو چاپ کرده!!" 

داستان برای عجیب تر شد.. آخه نسل ما مسن ترها خبرهای روزمون رو از همشهری می گرفیتم.. یه جورایی توی خونه ما روزش رو با همشهری شروع می کرد... این روزها خیلی نمی شه به همه خبرها اطمینان داشت مخصوصا تلویزیونی که ... خودتون بهتر می دونین!!! 

***** 

آری این شرح حال مرد مسنی بود که مشابه آنها را این روزها زیاد می توان پیدا کرد... انسانهایی که روزنامه همشهری به نوعی آغاز روزمرگی آنهاست و آگهی های آنها میان راهی برای دسترسی به خواسته هایشان....  

شاید این اتفاق را نسل جوان تر من با روزنامه های دوم خردادی داشت... آن زمان که در صف می ایستادیم تا شاید بتوانیم چاپ اول توسه و خرداد و مشارکت رو بخریم... البته بعدها شرق نیز همین حالت را داشت... وقتی که توقیف شد که روزها مردم در شوک نبود آن به دنبال جایگزینی برای آن می گشتند.... 

***** 

همشهری را زمانی زمانی من به یاد داشتیم که فقط 8 سالم بود... آن زمان کلاس دوم دبستان بودم هر روز 20 تومان برای خرید همشهری می دادم تا ویژه نامه کودک آن را بخونم.... شروع روزنامه نگاری من هم برای اولین بار با ساخت یک همشهری دستی برای شرکت در مسابقه ی بود که همشهری کودک برای آن دوره گذاشته بود.... هر چند که دوچرخه نیز خاطرات زیادی را برای نسل های بعدی ما به همراه داشت... حال همشهری توقیف شده و جایش  در دکه ها خالیست....


زمان ثبت : یکشنبه 17 آبان ماه سال 1388 در ساعت 2:41 PM
نویسنده : ایمان
عنوان : به سلامتی کار پیدا می کنیم

کار پیدا شد!!!  

خیلی وقته که نتونستم بلاگم رو آپ کنم...  علتش انگیزه و نبودن حوصله نبود، بلکه عدم دسترسی به فضای اینترنت پر سرعت من را از آپ کردن بلاگم دور کرد... 

اما بالاخره بعد گذشت یک ماه از اخراج شدنم به خاطر فعالیت های سیاسی من تونستم در مکانی دیگر مشغول به کار شم... هر چند حقوق اینجا خیلی کمتر و کارش خیلی بیشتره اما تنها خوبی آن ساعت کاره اونه و اینکه توی یک روزنامه فکستنی دارم کار می کنم...  

نمی دونم خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند...



زمان ثبت : دوشنبه 6 مهر ماه سال 1388 در ساعت 08:45 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : کاش روزی روزگاری سپاه!

 کاش روزی روزگاری سپاه! 

 

 

 

روزهای سختی در پیش است... البته برای خیلی ها هم این روزها خیلی درگیر کننده نیست... برای آنانی که هیچ فکر نمی کنند و به راحتی می نشینند و سربیال مزخرف تلویزیون رو نگاه می کنند و فقط کمی می خندند! آری آیا آنها به اتفاقات کناره خود هم نگاهی دارند... آیا نگاه می کنند تا ببنند سپاه ۵۱ در صد مخابرات را خرید تا هر کاری دلش بخواهد انجام دهد! از شنود تلفن ها گرفته تا کنترل اس ام اس ها و قطعی موبایل افزایش بی حساب و کتاب تعرفه ها! آیا کسی بود که صدا برآرد که چرا سپاه در همه امور قصد دخالت دارد! از معاملات نفتی گرفته تا ساخت و سازهای درون و برون شهری! آری کاش می‌شد که ما هم مثل همه مردم شب‌ها با خیالی آسوده پای تلویزیون می‌نشستیم و  سریال می‌دیدیمو و می خندیدیم!!!



زمان ثبت : شنبه 4 مهر ماه سال 1388 در ساعت 09:35 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : تصاویر صندلی های خالی سخنرانی یک دروغ گو

 تصاویر صندلی های خالی سخنرانی یک دروغ گو

 

دیدن این صحنه ها برای خیلی های خوشایند نیست... یعنی برای همه خوشایند نیست... ولی می شود به این موضوع پی برد که جهانیان هم احاضر به دیدن این آدم در برابر خود نیستند... 

به یاد آریم سخنرانی سید محمد خاتمی را در یال 2001 و مقایسه کنیم آن روزها را با صندلی های خالی این روزها... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما نکته جالب توجه اینجاست که این آقای دروغ گو که همه دنیا می دانند او دروغ گوست در خصوص حوادث بعد از انتخابات گفته که آسیب دیدگان بیشتر از طرفداران دولت بوده اند نه از مخالفان!!!! 

جالب تر اینکه همه می دانند او فقط دروغ می گوید و بس!



زمان ثبت : چهارشنبه 1 مهر ماه سال 1388 در ساعت 09:02 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : پایان شب سیه سپید است...

 پایان شب سیه سپید است...

  

 

 

 

چند روزی فرصتی دست نداد تا دوباره طبق سنوات گذشته وبلاگ خودم را به روز رسانی کنم... اما انگار امروز روز دیگری است... از اتفاقات دیشب و دزدی از ماشین و دیدن فیلمی به مزخرفی بی پولی بگذریم... از سیاست ، درگیری و دستگیری و بازی های آقایان دولتی و حکومتی هم بگزریم... از سفر احمدی نژاد به نیویورک و  سخنرانی اون در مجمع سازمان ملل بگذریم...از اون مصاحبه مخزفش با ان بی سی و چرندیاتی که در جواب سوالات او می داد هم بگذریم... از دستگیری خانم آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت هم بگذریم... از سکوتی که بر روند رسیدگی به پرونده آسیب دیدگان حوادث اخیر حاکمه هم بگذریم... از شنیدن خبر دستگیری مهدی شیرزاد پسر آقای شیرزاد و دوست دوران بچه گی های من هم بگذریم... از بسته شدن مجدد سایت کلمه هم بگذریم... حتی از سوتی مجری برنامه جام جم هم که لباس سبز پوشیده بود و یک نفر این قضیه را به وی به خاطر پیوستن به جنبس سبز هم بگذریم... از سخنان سید مهدی طباطبایی نماینده سابق مجلس و استاد اخلاق هم که در یک برنامه بی سابقه در صدا و سیما احمدی نژاد را به دروغ گویی متهم کرد هم بگذریم... از سکوت شجریان به خاطر درگذشت پرویز مشکاتی هم بگذریم... به قول سید همیشه محبوبم محمد خاتمی پایان شب سیه سپید است...



زمان ثبت : دوشنبه 23 شهریور ماه سال 1388 در ساعت 09:51 AM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : رفسنجانی استعفا می دهد

 آیت الله رفسنجانی در پاسخ به شایعه دستگیری مهدی کروبی: 

 

 

از کلیه مناسب خود استعفا می دهم

 

 

سایت سحام نیوز در خبری اعلام کرده است که در صورتی که مهدی کروبی دستگیر شود وی از کلیه سمت های خود استفا خواهد داد... 

این اظهار نظر در شرایطی بیان شد که صدا و سیمای ایران در روزهای اخیر حجمه های سنگینی را به مهدی کروبی روا داشته و در بعضی از شبکه های خود موضوع دستگیری وی را پیگیری می نمایند... از این رو و بعد از شنیده شدن شایعاتی درباره دستور دستگیری مهدی کروبی از سوی روحانی بلند مرتبه هاشمی رفسنجانی هم گفته که از کلیه سمت های خود استفا داده و دیگر نماز جمعه نمی خواند... 

بررسی ها نشان از دارد که شورای کودتا در باتلاقی فرو رفته اند که نه راه پیش دراند و نه را ه پس... آنها می دادند که دستگیری مهدی کروبی و موسوی تبعات بسیار سنگینی را برای آنها خواهد داشت و مردم را نسبت به این آدم ها آدابته تر خواهد کرد... از این رو در روزهای اخیر شایعات بسیاری را پیرامون دستگیری مهدی کروبی منتشر کرده اند تا ببنینند که مردم در هنگام دستگیری او و حتی موسوی چه واکنش هایی نشان خواهند... 

همچنین دیروز یکی دیگر از کسانی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفت در یک ویدئو از خود کلیه اتفاقات رخ داده از خود و تهدیداتی که توسط نیروی های حکومتی به وی شده است را منتشرر کرد تا نشان دهد نه تنها این شورای سه نفره برای حل مشکل آسیب دیدگان نیامده اند بلکه برای تهدید و ترساندن آنها از شهادت آمده بودند... تا پرده دیگری از چهره این حالم ظالم بر ملا گردد...



زمان ثبت : یکشنبه 22 شهریور ماه سال 1388 در ساعت 1:05 PM
نویسنده : ایمان     موضوع : سیاست
عنوان : کروبی امشب دستگیر می شود!

 کروبی امشب دستگیر می شود! 

 

 

 

خبرهایی به گوش می رسد که به احتمال زیاد مهدی کروبی ظرف امشب یا صبح فردا دستگیر خواهد شد. 

یکی از خبرنگاران روزنامه طرف دار دولت گفت: با توجه به اقدامات چند روزه گذشته از پلمپ دفتر کروبی گرفته تا دستگیری الویری و بهشتی و همچنین کذب خواند سخنان کروبی و درخواست دستگیری وی و همچنین دستگیری امینی نفر دوم حزب کروبی شنیده ها حاکی از آن است که مهدی کروبی طی امشب تا فردا صبح دستگیر شود. ما از الان آماده زدن تیر این خبر در زونامه خود هستیم تا اولین روزنامه ای باشیم که این خبر را منتشر می کند... 

این روزنامه از ارکان اصلی کودتا و سناریو نویس اتفاقات بعد از انتاخابات بود...

اما از سوی دیگر این شایعه را می توان در جهت سنجش افکار عمومی دانست که ببیند افکار عمومی در مواجه با این اتفاق چه عکس العملی خواهد داد... 

به هر حال آنچه مسلم است تلاش نظام برای یک درگیری تمام عیار است... 



   1      2      3      4    >>